X
تبلیغات
رایتل

نقد شهاب!

پنج‌شنبه 19 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 11:00 ق.ظ

به به به سلاملکم


خب! گفتم بیام بعد از مدتها یه موضوع طنز بنویسم! گفتم چی کار کنم؟! گفتم بیام داداشی رو طنازانه نقد کنم!


البته داداشی خودش طنز هست...ولی ...خب(شوخی بود)


خب


این داداشیه ما یه شکلک پیدا کرده اگه یه روز ازش استفاده نکنه انگار روزش شب نمیشه! و همین طور برعکس...فکر کنم همه بدونین اون شکلک چیه! بله اون شکلک چیزی نیست جز



البته اگه خوب بهش نگاه کنیم می بینم که کم شباهت هم به داداشی نیست خدایشش!

یه نگاه به عکس های پروفایلش بکنین http://www.profiledoranejavani.blogsky.com


داداشیه ما خیلی علاقه به شب زنده داری! البته نه اون شب زنده داری! یه شب زنده داری دیگه! مثلاً ساعت 12 شب به بعد جلو آب انار فروشی ... البته مثلاً میگما! یه وقتی فکر نکنین داداشی ما ساعت 12 شب به بعد دم اون انار فروشی که رستوران جاسمین روبه روشه  یه 10 دقیقه وایساده ها نه اصلاً این طوری نیست داداشی ما 12 شب به بعد دم اون انار فروشی که رستوران جاسمین روبه روشه یه یکی دو ساعتی وایساده


این شهاب جان عینکشون زیر درخت آلبالو گم شده! خبر که دارین؟!

یه طوری درباره عینک نوشته که انگار کسی که عینک میزنه تمام بلاهای دنیا رو سرش خراب میشه نه برادر من نه خواهر من اتفاقاً هرکی عینک می زنه تمام حال و حول دنیا میشه مال خودش! باور نمی کنی؟! از من بشنو! سر کلاس که باشی تو مدرسه! هر وقت حال کنی عقب بشینی عینک رو می زنی! اگه نزدیک بین باشی! اگه دوربین باشی نمی زنی! می گی جا گذاشتم! اگه حال کنی جلو بشینی نزدیک بین باشی نمی زنی دوربین باشی می زنی! این سر کلاس! اگه پسر باشی موقع سربازی رفتنت شاید یه کارای کردی که معافت کنن! اگه دختر باشی وقتی بری دانشگاه همه پسرای دانشگاه دنبالتن که یه جزوه ازت بگیرن! و الی آخر!


"علی:امروز سالگرد فوت شهاب تنهاست...وبلاگ نویس معروف...یادت رفته" ای بابا بعضیا چه فکرایی می کنن


حالا بین این همه آدم کار میره به دکه روزنامه فروشی گیر میده! بیچاره اون همه جا داره همش رو روزنامه کنه که چی بشه؟ اون هم این روزنامه های مثلاً بی طرف مثل کیهان و غیره روزنامه های درست و حسابی هم که همشون فیلتر...ببخشید توقیف میشن! فقط روزنامه بفروشه که خودش رو بذاره سرکار؟! تو همین خیابون ولیعصر رو نگاه کن!(قابل توجه مهسا خانوم که خیابون ولیعصر خودشونه، ما هم که جزو آدم نیستیم اینجا داریم زندگی می کنیم!) از سر شهید بهشتی(عباس آباد) تا خود ونک! به زور یکی 2تا سوپری پیدا میشه! خب اگه این دکه های عزیز نباشن خب مردم بیچاره چیکار کنن؟! یا مثلاً توانیر، نظامی گنجوِی! سر تا تهش یه دکه هست! اونم تو توانیره! یه سوپر داره آخر خیابون! یه بازار میوه هم باز انتهاش داره! خب اگه اون دکه سر توانیر نبود اون مردمی که سر توانیر زندگی می کردن واسه یه چیپس باید تا نزدیک های آخر خیابون میومدن!حالا قضاوت کن! اگه دکه های فقط روزنامه می فروختن چی میشد!


این هم نقد ما! من برم این کار بانکی پدر مادر رو انجام بدم تا خفه ام نکردن!



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo