X
تبلیغات
رایتل

مهمان یا صاحب خونه ...

یکشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1388 ساعت 12:16 ق.ظ

مامان: دستت درد نکنه خواهر ... واقعا غذای خوشمزه ای بود ...

خاله :خواهش میکنم .. شما که چیزی نخوردید...بکشید ...

مامان :نه دیگه خیلی خوردیم . نه نه لطفا بلند نشید بذارید شهاب ظرف ها رو جمع میکنه

خاله :نه بابا این حرفا چیه خودم جمع میکنم .. شما مهمان هستید...

مامان :نه.شهاب پاشو . پاشو جمع کن ببر بشور

                                     اصلا ظرف های امروز مال شهاب و محمد علی

 

فرض کن دعوت شدی خونه خالتون ... همه هستن . حدود 25 نفر میشید. خوب نهار رو میارن شروع میکنی به نهار خوردن ... بعد از نهار میزبان ( خالتون ) میخواد که ظرفارو جمع کنه ببره بشوره .. یه دفعه مامانتون میگه نه دست نزنید ... شهاب اینجاست می بره می شوره ...در صورتی که شما اصلا خوشتون نمیاد که ظرف بشورید ...اصلا بر چه اساسی من باید ظرف بشورم ... من مثلا مهمان هستم خیر سرم ... اونم ظرف های 25 نفر دیگه رو ... حالا مال خودتون هم هست ولی مال شما یه ظرفه نه 25 تا ... نمیدونم تا حالا این اتفاق واستون افتاده یانه ؟؟؟؟!!!!! ... یا مثلا نشستی براتون چایی میارن ... یه دفعه مامانتون میگه نه شما برای چی زحمت کشیدید .. شهاب پاشو از دست خالت چایی هارو بگیر ... بابا جان حالا که چایی رو اورده بذار پخش کنه دیگه مثلا من مهمونم ... البته الان دیگه از این دستگاه های شافتولک شور ( ظرف شویی ) امده که دیگه کارو راحت کرده ... و من هر چی به مامان میگم که یکی از این شافتولک ها ( دستگاه ظرف شویی ) بخر میگه نه تا وقتی تو هستی که نیازی به این دستگاه ها نیست ...

 

مامان: ااا تو که هنوز بلند نشدی ... پاشو که خالت داره جمع میکنه

شهاب: مامان من نمیخوام ظرف بشورم ...

مامان :پاشو .. اگه پا نشی من میرم ظرف بشورم ... دلت میاد من ظرف بشورم ..

شهاب : مامان من نمیخوام ظرف بشورم

مامان : رفتم ها .. الان بلند شدم ها ... رفتم ها ...

شهاب :باشه باشه .. نمیخواد تو بری من میرم ...

مامان:آفرین پسر گلم ... بدو بدو ... این محمد علی رو هم با خودت ببر ...

                                             تو کف بزن و اون آب بکشه

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo